جلال الدين الرومي

247

فيه ما فيه ( فارسى )

مسخره‌اى مىخواست كه پادشاه را به طبع آورد 386 و هركسى به وى چيزى پذيرفتند كه پادشاه عظيم رنجيده بود . بر لب جوى پادشاه سيران مىكردند خشمگين ، مسخره از طرفى ديگر پهلوى پادشاه سيران مىكرد . به هيچ وجه پادشاه در مسخره نظر نمىكرد در آب نظر مىكرد . مسخره عاجز شد گفت « اى پادشاه در آن آب چه مىبينى كه چندين نظر مىكنى ؟ » گفت « قلتبانى را مىبينم . » گفت « بنده نيز كور نيست . » اكنون چون تو را وقتى باشد كه محمّد نگنجد عجب محمّد را آن حالت نباشد كه چون او گنده بغلى درنگنجد ؟ آخر ، اين قدر حالتى كه يافته‌اى از بركت اوست و تأثير اوست ، زيرا اوّل جمله عطاها را برو مىريزند ، آنگه ازو به ديگران بخش شود . سنّت چون چنين است حقّ تعالى فرمود كه السّلام عليك ايّها النّبىّ و رحمة اللّه و بركاته جمله نثارها بر تو ريختيم . او گفت كه و على عبّاد اللّه الصّالحين . راه حقّ سخت مخوف و بسته بود و پربرف . اوّل جانبازى او كرد و اسب را در راند و راه را بشكافت . هركه رود درين راه از هدايت و عنايت او باشد . چون راه را از اوّل او پيدا كرد و هر جاى نشانى نهاد و چوب‌ها استانيد كه « اين سو مرويد و آن‌سو مرويد و اگر آن‌سو رويد هلاك شويد ، چنان كه قوم عاد و ثمود . و اگر اين سو رويد خلاص يابيد چنانك مؤمنان . » همه قرآن در بيان اين است كه فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ « * » . يعنى درين راه‌ها نشان‌ها بداده‌ايم . و اگر كسى قصد كند كه ازين چوب‌ها چوبى بشكند همه قصد او مىكنند كه « راه ما را چرا ويران مىكنى و دربند هلاكت ما مىكوشى ؟ مگر تو رهزنى ؟ » اكنون بدانك پيشرو محمّد است . تا اوّل به محمّد نيايد به ما نرسد . همچنانك چون خواهى كه جايى روى اوّل رهبرى عقل مىكند كه فلان جاى مىبايد رفتن ، مصلحت اين است . بعد از آن چشم پيشوايى كند ، بعد از آن اعضا در جنبش درآيد ، بدين مراتب ، اگرچه اعضا را از چشم خبر نيست و چشم را از عقل . آدمى اگرچه غافل است الّا ازو ديگران غافل نيستند . پس كار دنيا را قوى مجدّ باشى ، از حقيقت كار غافل شوى ، رضاى حقّ بايد طلبيدن نه رضاى خلق ، كه آن رضا و

--> ( * ) سورهء آل عمران آيهء 97